الشيخ محمد جواد الخراساني

32

تلخيص النحو (فارسى)

وجود نگيرد پس ممكن است بگوييم كه اين امر معنوى همچنانكه در معناى دو لفظ تأثير مىكند به‌اينكه ايجاد ربط و اتصال مىكند بين آن‌دو پس مىشود كه بين دو لفظ نيز اثر كند در اعراب به‌اينكه هر دو را مرفوع كند حاصل آنكه اين قوه چنانچه در معنى اثر دارد در لفظ نيز اثر دارد امّا اضافه نيز اسناد و نسبتى است كه بين دو شيئ باشد لكن نه نسبت تام كه بتوان بر او اكتفا نمود بلكه نسبت ناقص چون غلام زيد كه غلام را نسبت به‌زيد مىدهى ولى اگر بگويى غلام زيد اكتفا به او نتوان كرد مگر آنكه بگويى آمد و يا زد و يا خورد و امثال اينها و اين قسم از نسبت را اضافه نامند زيرا كه اضافه يعنى نسبت و ربط چنانچه مىگويى فلان به‌فلان اضافه دارد يعنى نسبت دارد و اولىرا كه منسوب است يعنى نسبت داده شده مضاف گويند و دومىرا كه به او نسبت داده شده مضاف‌ٌاليه نامند پس در اينجا نيز مىتوان گفت كه چنانچه اين نسبت ناقص تأثير كرد و ايجاد ارتباط بين دو شىء نمود پس مىشود كه تأثير اعراب نيز كند و چون اين نسبت ناقص بوده لهذا تأثيرش در اعراب نيز ناقص شده و آن بدين‌گونه شده كه در يكى بيش اثر نكرد و آن مضاف‌اليه تنها است پس مضاف‌ٌاليه مجرور شده بسبب تأثير اضافه يعنى نسبت ، كه امر معنوى است و اما مضاف پس اعراب او به‌عاملهاى لفظى است و چون حقيقت اضافه معلوم شد پس بدانكه اضافه نيز از اسباب تعريف است يعنى اضافه سبب مىشود كه مضاف معرفه شود يعنى مشخص و معلوم گردد و اين واضح است و اگر بگويى غلام يا آب هيچ معنى وى معين